هستی جونمهستی جونم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

هستی نفس مامان و بابا

ﻣﺤﺮﻡ و ﺻﻔﺮ

سلام عزیزدلم امسال دومین سالیه که هستی خانم محرم و صفر رو تجربه میکنه. اما امسال به دلیل اینکه دختر قشنگم مریض شده بود ما جایی نرفتیم و روز تاسوعا و عاشورا توی خونه موندیم.حتی صبح روز تاسوعا هم که عمه جون مراسم داشت به خاطر تب شدیدی که داشتی موندیم خونه.قربونت برم که چقدر بی حال و مریض بودی.با این حال وقتی تلویزیون رو روشن میکردم تا سینه زنی میدیدی شروع میکردی به سینه زدن..اینم چند تا عکس از مراسمی که رفتیم. روضه خونه عمه ی بابا جون.قربونت برم اینجا کنار سفره حضرت رقیه نشسته بودی و دستات رو برده بودی بالا.زن عمو اکرم هم شکار لحظه ها کرد و این عکس رو ازت گرفت   نمایشگاه کاروان اسرای حسینی نزدیک خونمون بود و یه...
25 فروردين 1394

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻳﻪ ﺭﻛﻮﺭﺩ ﺑﻲ ﺳﺎﺑﻘﻪ اﻭﻣﺪﻳﻢ

سلام نفسم نازنین دخترم عزیزکم به اندازه ی تک تک روزهایی که دیر اومدم ازت معذرت میخوام دختر قشنگم. ببخشید مامانی رو که اینقدر فاصله افتاده بین پست هات و ثبت لحظه های قشنگ با تو بودن به تأخیر افتاده دختر مهربونم.نمیخوام دلیل تراشی کنم اما ماشالا اینقدر این مدت شیطون بلا شدی که اجازه ی کارهای دیگه ای به مامان نمی دی.هرچند کمی هم خودم تنبلی کردم اما واقعا خیلی فرصت و موقعیت نشستن پای وبلاگت واسم پیش نیومد. بگذریم خوشمل خانم ئرعوض حالا با کلی خاطره و پست و عکس جدید اومدم.قول میدم تا جایی که یادم مونده واست بذارم مهربون دوست داشتنی من   اینجا در راه برگشتن از اهواز هستیم.به نظرم خیلی جالب بود که درحال خواب هم حاضر نشدی شیرت...
25 فروردين 1394